"تحفة الحبیب"، غنیمت بزرگ و سخت پسندیده
پوهاندعبدالحی حبیبی
( انتشار یافته درشماره پنجم سال ششم مجله اریا نا)

ولی بسی از اوضاع و وقایع عصر نزدیکی که مقارن به زمان زندگانی ماست ،بر همگان پو شیده است و می توان در ان باره چیزی نوشت. مثلا ما میتوانیم در طول ده قرن هجری، از بدو اسلام تا عصر بابر، در تاریخ علمی و ادبی کشور خود جستجو کنیم و کتابهارا در شرح و حال و مولفات علمای نامدار و بزرگ خویش بنویسیم، ولی اگر همین مقصد را در دوره های نزدیک تعقیب کنیم کمتر به دست خواهد امد.
شاید برخی از مردم بگوید که،این دوره ها عصر انحطاط علمی و ادبی است،ولی این عذر هم صادق نمی اید،چه بسی از مولفین و علمای بزرگ درین عصر ها داشتیم که متأ سفانه با نام و نشان ومولفات خود به خاک رفته اند.
بنا بر این وظیفه نو یسند گان و ارباب تحقیق است که درین مورد توجه کنند و انچه از پدران ونزدیکان شنیده اند ظبط فر مایند، تابه درد ایندگان بخورد و اوضاع این عصر ما مجهول نماند.یکی از چیزهایی که باید نوشته شود و حجاب خفا از روی ان برداشته گردد موضوع ذیل است که می خواهم صفحات این مجلد انرا حفظ کند.
شاید اغلب خوانندگان،کتاب سراج التواریخ را که در دو جلد محتوای وقایع افغانستان،از اعلیحضرت احمد شاه تا اواخرامیرعبد الرحمن خان،به امیر حبیب الله خان از طرف ملا فیض محمد مرحوم هزاره،در کابل به سال سیزده سی هجری ق نوشته شده،دیده و خوانده اند.
این کتاب طبع شده و مسو ده اولین ان که به قلم خود مولف است،چند پیشتر در دست نگارنده بود. از مطالعه ان پدید می اید که،امیر حبیب اله خان انرا سرا پادیده و به قلم خود تصحیح کرده،برخی از موارد را حک و اصلاح و برخی از معلو مات خود را در ان افزوده است.
علا وه بران میرزا عبد الطیف خان منشی ان وقت، سیاق فارسی و مر حوم مولوی عبد الروف خان قند هاری انشای،انرا از نقطه نظر علمی تصحیح کرده و در اخر هر جز امضا کرده اند.
معلوم میشود که امیر موصوف،ذوق خوب ادبی داشت وبا نظر صایب ان کتاب را میدید و تصحیح میکرد که که این نسخه نادر از نقطه نظر حواشی و زواید که دارد و درنسخه چاپی ان نیست،برای کسانی که تاریخ این دوره را می نویسند، سند قوی وخوبی است و خوشبختا نه نسخه مذکور در کتابخانه دار التحریر شاهی محفوظ است.
ولی مولف سراج التواریخ قبل از تحریر این کتاب، هشت سال پیشتر به همان اسلوب و رویه کلاسیکی تاریخ نویسی که دارد،کتابی را بنام (تحفةالحبیب) نوشته بود که اینک جلد دوم ان به خط خودش نزد نگارنده موجود است.
این کتاب چهار صدوسی ورق دارد،به خط نستعلیق خوبی نگارش یافته و وقایع عصر محمد زایی ها را حاوی است واین همان نسخه است که حصص او لیه ان از نظرامیر حبیب الله خان گذشته و به امضا و خط وی تصحیح گردیده و نکات خوب تاریخی را حاوی است که برای مدققین تاریخ نهایت غنیمت وسخت پسندیده است.
کتاب از اوایل نهضت ال جمال اغازوبه جلوس امیرعبد الرحمن خان خاتمه می یابد و طوریکه در دیباچه و خاتمه ای ان می گوید،جلد اول ان محتوای وقایع سلطنت سدو زیها بود.
مولف دیباچه خود را به نام پادشاه عصر اغاز می نهد و کتاب را هم به نامی وی (تحفة الحبیب) می نامد و در اخر ان می نویسد... وقایع عهد امارت او (امیر عبد الرحمن خان) با سوانح اعلیحضرت سراج الملة والدین والا، از ابتدای دوازده نود و هشت تا زمان هذا ،جداگانه تأ لیف خواهد شد وتا اینجا به خط خود مولف حقیرفیض محمد کاتب، حضور انور والا به حیز تحریر در امد.. حرره فی شهر شوال سنه 1322).
از نوشته های ما بعد مولف بر می اید، که این کتاب را به نهایت عجلت نو شته و نظر ثانی نکرده و از اغلاط املایی و انشا یی خود معذرت خو استه و اگر کسی کتا برا سرا پا به نظر عمیق ببیند،این نوشته مو لف به جاست ودر برخی از موارد اغلاط املا و انشا دارد که اکثر انرا خود حبیب الله خان اصلاح کرده وبرخی از شعار را که مولف از طبع خود در لف وقایع جای داده بود،خط حک گرفته و در حاشیه ان نوشته که سست است یا اینکه (شعر نیست شیر است) وبالعکس ابیات اکبرنامه حمید کشمیری را که مولف به جا انتخاب کرده است به سبب پختگی و سلا مت و متانت منظور نظر شا هانه افتاده است وانرا حک نکرده است.
این نسخه به غرض تصحیح وقایع به نظر رجال معمر ان عصر رسیده که از انجمله مر حوم سردار محمد یو سف بن امیر دوست محمد خان است، که در حواشی به خط و امضای خود،برخی از وقایع چشمدید یا شنیدگی های خویش را از زبان امیر کبیر پدر خود حکایه کرده است.کذا قاضی القضات سعد الدین خان مر حوم نیز اکثر دیدنی های خود را،در ان نو شته و یکی از منشیان ان عصراز منشی محمد یعقوب خان و میر زا مومن خان منشی وزیر اکبر خان بسی از وقایع را شنیده در حاشیه نوشته است.
مثلا راجع به تهمتی که نسبت به محمد جان خان غازی وردک روایت شده ،قاضی القضات مر حوم شنیدگی خود را از زبان امیر عبد الرحمن نوشته که: شبی به اتفاق مولوی احمد جان خان(الکوزی قندهاری)به حضور شان رسیدم و امیر موصوف اسناد تحریری را به من وا نمود و قضیه را مفصل گفت.
بعد ازین انچه از میرزا محمد یعقوب خان راجع به مسأ له مذ کور شنیده شده و در حا شیه کتاب تد قیق گردیده معلوم میشود که این قضیه برای بد نامی غازی مو صوف از منابع اجنبی نشات کرده است.
به این طور بسی از مسایل مبهم تاریخ وطن ازین کتاب و نوشته های حواشی ان واضح می گردد، که برای نو یسندگان دوره تاریخ محمد زایی ها از غنایم اسناد است.
نسخه موجوده که منحصر بفرد و به خط مو لف و دارای امضا ها و خطوط اشخاص مشهور و ثقه است، طوریکه معلو مات دارم تا کنون به نظر هیچ یکی از نو یسندگان نرسیده و حتی کسانیکه ملا فیض محمد کاتب را دیده بودند و اشنایی داشتند نیز از وجود چنین کتابی خبر ندارند و نه از مو لف شنیده اند.
برای اینکه چنین مسأ له مهم ( که در تاریخ تحریر کتب تاریخی وطن اهمیت به سزای دارد و هم باید در وقایع و حوادث دوره امیر حبیب الله خان ضبط گردد) بعد از ین از نظر ها پو شیده نماند،سطری چند را جع به این کتاب نوشتم و کسانیکه در تاریخ دوره ال محمد (احتمال محمد زایی) استصقا دارند و جزویات وقایع را کنجکا وی میکند مژده میدهم،که این کتاب بسی از حوادث را روشن میسازد و حقایق تاریخی از ان کشف میگردد. ولی برای تتمیم مطالب همان نسخه اولین سراج التواریخ که به خط مو لف مو جود است نیز باید ملا حظه گردد.
*بر گرفته شده از:یاد نا مه کاتب
فرازاورده حسین نایل
کاتب مورخ بزرگ و نامداریست که آثار و نوشتار او مرز پارسی را درنوردیده و کتابهای او جایگاه والا و پر احترامی در محافل علمی تمدن های مختلف بازنموده است. کاتب ابرمرد معظم و خداوندگار کتابهای نفیس و نثر فاخریست که پس از بیهقی هیچ مادری در این "گنبد دوار" فرزند نویسای چو او بر زمین ننهاده است. وشگفت آنکه آنهمه فصاحت و صراحت در باب ستم و طغیان ستمگران خونریز عصر او در سایه شمشیرهای خون آلود به نگارش آمده و قلمبند گردیده است. کاتب حق بزرگی بر اسلاف سوختگانِ که سرهایشان کله منار شد و کاتب به روایت و کتابت آن "روزگار دوزخی" پرداخت، دارد. گشایش این سایت سپاسگزاری کوچک و ناقابلیست در پیشگاه بزرگمردی که او را "بیهقی روزگارش خوانده اند."